جعفر شهرى باف

310

طهران قديم ( فارسى )

ميورزيد ، و به همين روحيه بود كه هر چه از متعينين اهل افاده و بزرگان دروغين و تازه به دولت و مقام رسيده‌ها متنفر و از مجالس و دعوت‌هايشان گريزان بود ، مجالس دوستانه‌ى بىريا و صميمى را استقبال مينمود و همچنين دوستدار مردم كوچه و بازار كه اولىها را خودفروش و خودنما و علاقه و خواست‌هايشان را تجارتى كه نه بخاطر خود وى و وجود او ، بلكه بخاطر تكميل عيش و لذت خويش و دوستيشان بىحقيقت مىباشد ، كه به او جز به نظر فروشنده‌اى نمينگرند و دومىها را صميمى و دوستى و علاقه‌شان را قلبى و خاصه مردم چون خود را كه نديده به او عشق ميورزند و در آن اشتياق به ايشان كه هر زمان عبورا جمعشان را جلو قهوه‌خانه‌اى مينگريست كه مستانه به صدايش كه از گرامافون قهوه‌چى برخاسته بود گوش ميدهند با صداى بلند قربان صدقه‌شان ميرفت « 25 » در اين شدت تعلق به افراد معمولى و ندار به نمونه زير : روزى سوار درشكه شده بجايى ميرفته كه صدايش از گرامافون دكاندارى به گوش درشكه‌چى خورده ، آهى كشيده ميگويد چه ميشد خدا به من هم پولى ميداد ميتوانستم قمر را براى عروسى پسرم دعوت بكنم . قمر ميگويد خدا را چه ديده‌اى شايد قمر در عروسى پسر تو هم آواز بخواند . درشكه‌چى كه او را نميشناخته « 26 » ميگويد : اى خانم ! قمر كجا و عروسى

--> ( 25 ) . نبود قهوه‌خانه‌اى كه صفحه‌ى قمر گذاشته باشد و جلو قهوه‌خانه‌اش از كثرت و ازدحام عاشقان و شنوندگان صداى او راه عبور و مرور بند نيامده باشد ، و صفحه‌اى از او ببازار نميآمد كه خوانده‌هايش يكى دو روز سرمشق مرور و تعليم خرد و كلان نگرديده به تقليد او برنيامده ورد زبان خاص و عام نشده باشد و نبود كسى كه تا صفحهء قمر در دسترس باشد طلب صفحه‌ى خواننده‌ى ديگر نموده ، درخواست تكرار مكرر آن ننمايد . در اين اشاره كه در غدغن روضه و نقالى و تعزيه در قهوه‌خانه‌ها كه براى جلب مشترى ترتيب ميدادند ، گذاشتن گرامافون تشخيص داده شد و چه جانانه هم كه توانست كارساز گرديده تمام وقت جلب مشترى بكند . ( 26 ) . به آن خاطر قمر در ميان افراد معمولى شناخته نبود كه اولا هنوز كشف حجاب نشده با چادر تردد مينمود و دوم تلويزيون و حتى راديو بوجود نيامده بود با آنكه چادرى ، پيچه‌اىها هم اكثرا چهرهء خود گشوده داشته ، زيبارويانشان جلب نظر ميكردند ، خود او نيز تا شناخته نشود ، او رو ميپوشيد ، به اين خاطر كه زحمت آن تجربه كرده بود ، به اين صورت كه روزى در درشكه جلب نظر آشنايى مىكند و طولى نميكشد كه با قمر قمر گفتن و نشان دادنش به اين و آن دنبال درشكه‌اش -